گیج شده بودم ، تازه دوزاریم افتاده بود که شهاب چی گفته !منم برای اینکه یعنی خجالت کشیدم سرم رو انداختم پایین و رفتم سمت اتاق شهاب .

  • این چه مزخرفاتی که به مامان گفتی ؟
    حالا پس فردا ازت نمی پرسه پسره کی هست ؟؟
  • سلام
  • سلام
  • شیما منو بخشیدی ؟
  • نه ، اگه جای من بودی می بخشیدی ؟
  • خب نه اما هر کسی ممکنه خطایی ازش سر بزنه !
  • خطا ماله بچه کوچیکاست ، نه تو . تازشم ، خراب کردن زندگی خواهرت خطاست ؟؟
  • گفتم که معذرت می خوام

حیف که دوسش دارم وگرنه می دونستم باهاش چکار کنم اما نباید به این سادگی هم می بخشیدمش ، پس براش یه شرط گذاشتم .

  • باشه قبول
  • واقعا
  • بله ، می بخشمت
  • شیما نمی دونی از چه عذابی منو رها کردی ، ممنونم
  • اما
  • اما چی ؟
  • من یه شرط دارم که باید انجامش بدی !
  • چه شرطی ؟
  • من می خوام کامران رو پیدا کنم و ازش معذرت خواهی کنم و تو هم باید بهم کمک کنی چون اولین اقدامم بی نتیجه بود
  • من تو رو خوب میشناسم برای همین موضوع خواستگار رو پیش مامان گفتم
  • نمی فهمم چی میگی ؟!
  • می دونستم تو بعد فهمیدن ماجرا سعی می کنی کامران رو پیدا کنی ، پس چرا کامران نقش دوست منو بازی نکنه ؟
  • نگا شهاب ، کامران اگه منو ببخشه فکر نکنم دیگه حاضر باشه با من زندگی کنه ، اگه بخواد هم من نمی تونم
  • برای چی ؟
  • برای چی نداره ، خب با این کاری که باهاش کردم دیگه روم نمی شه بهش نگاه کنم چه برسه به اینکه بخوام باهاش زندگی کنم !
  • آها ، اما من نمی زارم شما جدا از هم باشین  اشتباه من بوده نه تو . حالا بگو ببینم چکار کردی که به بن بست خوردی ؟
  • شماره کامران رو گرفتم  ، شماره رو واگذار کرده  . فکر می کنم چون می دونسته من اشتباه تصمیم گرفتم این کار رو کرده که دیگه باهاش صحبت نکنم !
  • خب تو که ازش آدرس داری !! میرفتی در خونشون .
  • می خواستم برم ، مامان زنگ زد گفت بیام خونه
  • اشکال نداره من فردا در خدمتتم تا کامران رو برات پیدا کنم .

چون شهاب تصمیم گرفته بود بهم کمک کنه تقریبا دیگه هیچ ناراحتی ازش نداشتم ، شاید عیب بیشتر خواهرا همین باشه که زود برادرشون رو می بخشن . اما بهش نگفتم ، یجوری وانمود کردم که فکر کنه نبخشیدمش !

بعد از ظهر دیگه دنبال کلاس نرفتم ، تمام وقتم رو گذاشتم برای پیدا کردن جملات قشنگ که به کامران بگم شاید می تونستم احساساتیش کنم که منو راحت تر ببخشه !

فردا صبح بعد صبحانه به همراه شهاب به طرف خونه پدر کامران رفتیم ، اون محله ای که خونه پدر کامران اونجا بود ، بد بود . هیچ کس با همسایش کاری نداشت ، حتی اگه تو کوچه همدیگه رو میدیدند با هم سلام و احوالپرسی هم نمی کردن . رسیدیم در خونشون یه خونه قشنگ با یه حیاط و خوض وسطش ، همیشه آرزوی داشتن چنین خونه ای رو داشتم . خونه پدر کامران یه نکته مثبت دیگه داشت ، یه درخت خیلی قشنگ که از بالای در به کوچه راه پیدا کرده بود و گلهای زردش چشم همه رو نوازش می داد اما وقتی چشمم به در افتاد اون درخت بود اما هیچ نشونی از گلهاش نبود !

رفتیم جلوی در و آیفون رو زدیم که یه صدای نا آشنا از پشت آیفون گفت :

  • کیه ؟

برادرم جواب داد

  • ببخشید خانم ، منزل آقای رئوفی ؟
  • نه آقا اشتباه اومدین !
  • ببخشید میشه چند لحظه بیایین دم در ؟
  • یه احظه صبر کنید میام !
  • شیما صدا آشنا بود ؟
  • نه اصلا نمی شناختم !

من با خاهر کامران هم صحبت کرده بودم اما صدای اون نبود .

در باز شد و یه خانم غریبه جلوی ما ایستاد

  • بفرمائید ، امرتون
  • ببخشید خانم منزل آقای رئوفی ؟
  • نه آقا ، یه بار که پرسیدین
  • ببخشین خانم شما آقای رئوفی میشناسین ؟
  • نه خانم ما تازه سه ماهه اومدیم اینجا ، کسی رو نمیشناسیم !
  • اینجا رو خریدین ؟
  • نه رهن کردیم
  • از کی ؟
  • یه آقایی به نام آقای جیرانی
  • آدرسی ، شماره ای ، چیزی از این آقای جیرانی دارین ؟
  • اگه برید بنگاه محل بهتون آدرس میده
  • ممنون خانم ، ببخشین مزاحم شدیم !
  • خواهش می کنم

با شهاب راه افتادم طرف بنگاه محل ، بنگاه معاملاتی قصر

  • سلام
  • سلام ، بفرمائید تلفن رو جواب بدم میام خدمتتون !
  • ممنون
  • آقا رحیم ، سه تا چایی بیار

عجب آدمی بود پنج دقیقه منتظر نشستیم تا تلفنش تموم شد

  • ببخشین تلفن طول کشید
  • خواهش می کنم
  • خب اینجا چی داریم ، یه زوج خوشبخت . خونه می خواین بخرین ، رهن کنید یا اجاره
  • ببخشین آقا ما ...
  • خب بگین پولدون چقدره من کیس های خوبی سراغ دارم .
  • ببخشین ما ...
  • آقا رحیم این چایا سرد شده بیا عوضشون کن .
    می فرمودین
  • ما دنبال آقای جیرانی می گردیم !
  • بیایید از خودمون خونه بگیرین
  • نه آقا ما اصلا دنبال خونه نیستیم ، با خود آقای جیرانی کار داریم !
  • خب شما دوتا یه عروس و داماد خوب ، بیایین از اینجا خونه بگیرین . چرا منو می پیچونین
  • آقا ما خواهر برادریم ، اصلا هم دنبال خونه نیستیم . فقط می خواستیم آقای جیرانی رو ببینیم !
  • باشه ، اما من می دونم دنبال خونه اید

من که دیگه حال چرت و پرت گفتنای طرف رو نداشتم از بنگاه زدم بیرون شهابم بعد پنج دقیقه با یه آدرس اومد

 

ادامه دارد ...

مجید ن