یک لحظه تردید (قسمت هفتم)

گیج شده بودم ، تازه دوزاریم افتاده بود که شهاب چی گفته !منم برای اینکه یعنی خجالت کشیدم سرم رو انداختم پایین و رفتم سمت اتاق شهاب .
-
این چه مزخرفاتی که به مامان گفتی ؟
حالا پس فردا ازت نمی پرسه پسره کی هست ؟؟
-
سلام
-
سلام
-
شیما منو بخشیدی ؟
-
نه ، اگه جای من بودی می بخشیدی ؟
-
خب نه اما هر کسی ممکنه خطایی ازش سر بزنه !
-
خطا ماله بچه کوچیکاست ، نه تو . تازشم ، خراب کردن زندگی خواهرت خطاست ؟؟
-
گفتم که معذرت می خوام
حیف که دوسش دارم وگرنه می دونستم باهاش چکار کنم اما نباید به این سادگی هم می بخشیدمش ، پس براش یه شرط گذاشتم .
-
باشه قبول
-
واقعا
-
بله ، می بخشمت
-
شیما نمی دونی از چه عذابی منو رها کردی ، ممنونم
-
اما
-
اما چی ؟
-
من یه شرط دارم که باید انجامش بدی !
-
چه شرطی ؟
-
من می خوام کامران رو پیدا کنم و ازش معذرت خواهی کنم و تو هم باید بهم کمک کنی چون اولین اقدامم بی نتیجه بود
-
من تو رو خوب میشناسم برای همین موضوع خواستگار رو پیش مامان گفتم
-
نمی فهمم چی میگی ؟!
-
می دونستم تو بعد فهمیدن ماجرا سعی می کنی کامران رو پیدا کنی ، پس چرا کامران نقش دوست منو بازی نکنه ؟
-
نگا شهاب ، کامران اگه منو ببخشه فکر نکنم دیگه حاضر باشه با من زندگی کنه ، اگه بخواد هم من نمی تونم
-
برای چی ؟
-
برای چی نداره ، خب با این کاری که باهاش کردم دیگه روم نمی شه بهش نگاه کنم چه برسه به اینکه بخوام باهاش زندگی کنم !
-
آها ، اما من نمی زارم شما جدا از هم باشین اشتباه من بوده نه تو . حالا بگو ببینم چکار کردی که به بن بست خوردی ؟
-
شماره کامران رو گرفتم ، شماره رو واگذار کرده . فکر می کنم چون می دونسته من اشتباه تصمیم گرفتم این کار رو کرده که دیگه باهاش صحبت نکنم !
-
خب تو که ازش آدرس داری !! میرفتی در خونشون .
-
می خواستم برم ، مامان زنگ زد گفت بیام خونه
-
اشکال نداره من فردا در خدمتتم تا کامران رو برات پیدا کنم .
چون شهاب تصمیم گرفته بود بهم کمک کنه تقریبا دیگه هیچ ناراحتی ازش نداشتم ، شاید عیب بیشتر خواهرا همین باشه که زود برادرشون رو می بخشن . اما بهش نگفتم ، یجوری وانمود کردم که فکر کنه نبخشیدمش !
بعد از ظهر دیگه دنبال کلاس نرفتم ، تمام وقتم رو گذاشتم برای پیدا کردن جملات قشنگ که به کامران بگم شاید می تونستم احساساتیش کنم که منو راحت تر ببخشه !
فردا صبح بعد صبحانه به همراه شهاب به طرف خونه پدر کامران رفتیم ، اون محله ای که خونه پدر کامران اونجا بود ، بد بود . هیچ کس با همسایش کاری نداشت ، حتی اگه تو کوچه همدیگه رو میدیدند با هم سلام و احوالپرسی هم نمی کردن . رسیدیم در خونشون یه خونه قشنگ با یه حیاط و خوض وسطش ، همیشه آرزوی داشتن چنین خونه ای رو داشتم . خونه پدر کامران یه نکته مثبت دیگه داشت ، یه درخت خیلی قشنگ که از بالای در به کوچه راه پیدا کرده بود و گلهای زردش چشم همه رو نوازش می داد اما وقتی چشمم به در افتاد اون درخت بود اما هیچ نشونی از گلهاش نبود !
رفتیم جلوی در و آیفون رو زدیم که یه صدای نا آشنا از پشت آیفون گفت :
-
کیه ؟
برادرم جواب داد
-
ببخشید خانم ، منزل آقای رئوفی ؟
-
نه آقا اشتباه اومدین !
-
ببخشید میشه چند لحظه بیایین دم در ؟
-
یه احظه صبر کنید میام !
-
شیما صدا آشنا بود ؟
-
نه اصلا نمی شناختم !
من با خاهر کامران هم صحبت کرده بودم اما صدای اون نبود .
در باز شد و یه خانم غریبه جلوی ما ایستاد
-
بفرمائید ، امرتون
-
ببخشید خانم منزل آقای رئوفی ؟
-
نه آقا ، یه بار که پرسیدین
-
ببخشین خانم شما آقای رئوفی میشناسین ؟
-
نه خانم ما تازه سه ماهه اومدیم اینجا ، کسی رو نمیشناسیم !
-
اینجا رو خریدین ؟
-
نه رهن کردیم
-
از کی ؟
-
یه آقایی به نام آقای جیرانی
-
آدرسی ، شماره ای ، چیزی از این آقای جیرانی دارین ؟
-
اگه برید بنگاه محل بهتون آدرس میده
-
ممنون خانم ، ببخشین مزاحم شدیم !
-
خواهش می کنم
با شهاب راه افتادم طرف بنگاه محل ، بنگاه معاملاتی قصر
-
سلام
-
سلام ، بفرمائید تلفن رو جواب بدم میام خدمتتون !
-
ممنون
-
آقا رحیم ، سه تا چایی بیار
عجب آدمی بود پنج دقیقه منتظر نشستیم تا تلفنش تموم شد
-
ببخشین تلفن طول کشید
-
خواهش می کنم
-
خب اینجا چی داریم ، یه زوج خوشبخت . خونه می خواین بخرین ، رهن کنید یا اجاره
-
ببخشین آقا ما ...
-
خب بگین پولدون چقدره من کیس های خوبی سراغ دارم .
-
ببخشین ما ...
-
آقا رحیم این چایا سرد شده بیا عوضشون کن .
می فرمودین
-
ما دنبال آقای جیرانی می گردیم !
-
بیایید از خودمون خونه بگیرین
-
نه آقا ما اصلا دنبال خونه نیستیم ، با خود آقای جیرانی کار داریم !
-
خب شما دوتا یه عروس و داماد خوب ، بیایین از اینجا خونه بگیرین . چرا منو می پیچونین
-
آقا ما خواهر برادریم ، اصلا هم دنبال خونه نیستیم . فقط می خواستیم آقای جیرانی رو ببینیم !
-
باشه ، اما من می دونم دنبال خونه اید
من که دیگه حال چرت و پرت گفتنای طرف رو نداشتم از بنگاه زدم بیرون شهابم بعد پنج دقیقه با یه آدرس اومد
ادامه دارد ...
مجید ن